قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

832

درة التاج ( فارسى )

و بحقيقت روشن شذ ازين كى : علم او نشايد كى انفعالىّ باشذ ، جنانك ما استفادت صور [ ( ت ) ] خانه از خانه مىكنيم ، بل كى : علم او فعلى باشذ ، - جه نفس وجود اشيا ازو ، نفس معقوليّت ايشان باشذ او را ، و تو ميدانى كى علم او بعلم او بأين معقولات ، آن بعينه صدور اشياست ازو ، جنانك علم او بعلم او بذات او ، نفس وجود اوست ، و همجنين است « ( حال ) » در علم ما بعلم « ( ما ) » بأمرى ، - جه علم ما بأ [ و ] وجود اوست در اذهان ما ، و درست نيست كى گويند وجود او در اذهان ما يك بار ديگر بيابند - تا « 1 » علم ما بعلم ما اين وجود ثانى باشذ ، بل كى وجود او مرّة واحده بيش نيست ، و آن علم ماست بأو ، و علم ما بعلم ما بأو ، و هم برين قياس - تا آنگاه « [ كه ] » اعتبار معتبر منقطع شود . و جون جنين باشذ نسبت معلومات بأو - نسبت صورت خانهء باشذ كى تصوّر بكنى آن را ، و خانه را بنا كنى بر حسب آن ، الّا آنك تو محتاج مىشوى باستعمال آلاتى - تا متوصّل شوى « [ تو ] » به بناء خانه ، و آنجا تصوّر كافى است در صدور فعل ازو ، بل كى علم او معنى صدور صور معلوماتست ازو ، و جون علم او بما سواى او بسبب علم است بأسباب او ، كى به آن واجب مىشود او ، بس او حينئذ وجوب امكان اشيا را در ذوات ايشان بداند ، [ ( و ) ] وجود ايشان بأسباب ايشان . و علم او بأمور ممكنه برين وجه يقينى « 2 » است . و نشايد كى ظنّىّ باشد - البتّه . و جون حىّ عبارت است از : درّاك « 3 » فعّال ، بس واجب لذاته حى باشد . و از آنها كى دلالت مىكند بر علم واجب ، و حيوة او ، آنست : كى انسان « 4 » از آن جهت نفس خود را دانست كى نفس او مجرّدست ، و او

--> ( 1 ) - با - م - سه نسخهء ديگر نقطه ندارد . ( 2 ) - تعيّنى - م . ( 3 ) - از ادراك - اصل . ( 4 ) - ايشان - اصل .